عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

عکسای ایلیا بلای ماما♥♥♥

سلام به همههههههههههههههه دوستای خوبم و پسر طلای خودم اول بگم که حالمون خیلی بهتره و ایلیا هم خدارو شکر خوب شده، امروز بردمش پیش دکترش تا خیالم راحت بشه که گفت همه چیزش خوبه و از ماه پیش نیم کیلو اضافه کرده و فقط گفت قطره اهنش و ادامه بدم و داروی خاصی نداد الان هم ساعت 1/47 دقیقه بامداد و ایلیا خوابه و منم سحری واسه میثم جونم درست کردم (قیمه با سیب زمینی) نشستم پای نت میخوام عکسایی که تو شمال ازش انداختم و بذارم، البته اینم بگم که بیشتر عکسا رو مجبور شدم سانسور کنم آخه همش یکی تو عکس بود و گفتم خودم درستش کنم تا نی نی وبلاگ حذفشون نکنه اولین عکس جیگر مادر برای دیدن بقیه عکسها تشریف بیارید ادامه مطلب &...
10 مرداد 1391

علت تاخیر و ماجرا های ایلیا جونم ♥♥♥

سلام به قنده عسلم و دوست جونامون که تو این چند وقته نگرانمون بودن، و ممنونم که بهمون سر زدید و نظر گذاشتید علت تاخیر تو نوشتنم این بود که هفته پیش که رشت بودم سخت مریض شدم و با اینکه دکتر رفتم و امپول زدم و دارو خوردم هنوزم خوب نشدم و حالم بده و بد تر از همه اینکه از چهارشنبه ایلیا هم مریض شد یهو تب کرد و اسهال شد و دو بارم بردمش دکتر ولی هنوز خیلی خوب نشده، دکتر گفت ممکنه از دندوناش باشه، کوتریماکسازول و استامینوفن و دیسیکلومین داد، نمیدونم چیکار کنم، وقتی بی تابیش و میبینم قلبم اتیش میگیره، دلم میخواد زار بزنم و گریه کنم غذا هم خوب نمیخوره، نمیدونم چجوری بهش اب میوه و چیزای مقوی بدم، احساس میکنم خیلی لاغر و ضعیف شده، خیلی کلافه ...
8 مرداد 1391

♥ 14 ماهگیت مبارک ♥

           ماهگیت مبارک نفس ماما                                    ماهه که خدا تو فرشته نازش و بهمون هدیه داد و زندگیمون و زیبا تر و عاشقانه تر کرد، زندگیه من و بابا با وجود تو دیگه چیزی کم نداره و بهترین لحظه هارو با تو تجربه کردیم، امیدوارم تمام زندگیت سرشار از شور و نشاط و سلامتی و خوشبختی باشه عشق کوچولوی ما ، این و بدون که تا آخر دنیا من و بابا عاشقتیم عزیزم        ...
29 تير 1391

ماجرا های اتلیه ایلیا ♥♥♥

سلام به قند عسل ماما، پسر خوشگلم امروز داشتم عکسای کامپیوتر دایی امین و نگاه میکردم که یکی از عکسای چند ماه پیشتو دیدم یادش بخیر 10 ماه و خورده ایت بود دقیق یادم نیست، بردمت آتلیه تا برای پاسپورت ازت عکس بندازم خیلی ماه بودی اصلا اذیت نکردی و نشستی رو صندلی و صاف تو دوربین نگاه کردی و جالبه که با یه بار عکاسی، عکستم خوب شد خانم عکاس هم یه عکس 9 در 13 زد رو شاسی و بهمون اشانتیون داد، اینم عکست گوگولیه من هفته پیش هم بردمت اتلیه ازت عکس بندازم ولی برخلاف تصورم کلی گریه کردی و اصلا بند نمیشدی یه عالمه عکس ازت انداختن ولی تو همشون داری گریه میکنی هر دکوری برات میذاشتن وا نمیستادی ، خلاصه خانمه یه عالمه سیب ریخت جلوت و تا ...
29 تير 1391

مسابقه لبخند یک فرشته....

اینجا ایلیا 37 روزش بود، یادش بخیر چقدر زود گذشت..... اومده بودیم رشت واسه ختنه.... حالا این عکس و انتخاب کردم واسه شرکت تو مسابقه نی نی وبلاگ، لبخند یک فرشته.... اگه خونه بودم عکس زیاد داشتم واسه مسابقه ولی اینم خوبه دیگه ...
27 تير 1391

عااااااااااااااااااااااشقتم عزیزم ♥♥♥

ایلیای نازم عشقم زندگیم، ما هنوز رشت هستیم و بر نگشتیم تهران شاید تا اخر هفته برگردیم پسر خوشملم نمیدونی مامان چقدر عاشقته، هر روز که میگذره بیشتر بهت وابسته میشم و طاقت دوریت و ندارم ، تازگیا چیزای جدید یاد گرفتی و منظورت و خوب بهمون میفهمونی عاشقتم و قتی بهت میگم نفس مامان کیه میزنی رو سینت و میگی م (با فتحه بخونید) یعنی من عاشقتم وقتی بهت میگم پاهات کو، پاهات و میگیری بالا و تلو تلو میخوری عاشقتم وقتی بهت میگم دستات کو دستات و تو هوا تکون میدی عاشقتم وقتی بهت میگم زبونت کو درش میاری و میزنی به لبت و صدا در میاری عاشقتم وقتی بهم میگی ببل (با فتحه روی هر دو ب) یعنی بغلم کن عاشقتم وقتی در ورودی...
27 تير 1391

ما رفتیم مسافرت ....

سلام به همه دوستای خوبم، الان اومدم چند تا از اتفاقای این هفته رو براتون بنویسم، جمعه پیش که 9 تیر بود  خاله ملاحت اومد تهران خونمون، چهارشنبه شب که 12 تیر بود عمه ها و مادر بزرگ و پدر بزرگ ایلیا از حج برگشتن و مهمونی داشتن، مامان و بابای خودم هم همون روز ساعت 1 ظهر رسیدن تهران، خلاصه عصر بابا میثم و بابای خودم و چند تا از عمه های ایلیا و بچه هاشون رفتن فرودگاه من به خاطر ایلیا نرفتم اخه خسته میشد. مهمونی خوش گذشت و منم چون 3 ماه بود که نرفته بودم رشت تصمیم گرفتم جمعه با مامان و بابام برگردم و الانم با اقای ایلیا رشت هستم خلاصه خواهرای همسرم که فهمیدن من امروز میام رشت دیشب اومدن خونمون و سوغاتی هامون و اوردن خیلی چیزای خوش...
16 تير 1391